تبليغاتX
تنویر
مردان خدا بسم اله
يا حجه ابن الحسن  تسليت تسليت

السلام عليک ايها الامامين العسکريه

جنايت کرده اند يک بار ديگر
شکستند قلب زهرا و پيامبر

زدند اتش حريم عسکري را
گروهي شوم و بي دينان کافر

 ا
دلم گرفته بود  و با خودم مدام زمزمه ميکردم

 عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم

بيکباره دوست  معززم ابراهيم امد  و با لهجه غليظ عربي 
گفت : حاجي گرفته اي  ؟
گفتمش عجب صبري خدا دارد  ديدي چي شد ؟

ابراهيم نشست   و با لهجه عربي گفت يک چائي بگو بيارند

من هم عجابت امر کردم
 ابراهيم بفکر فرو رفت  و  به مسئله اي فکر ميکرد  ولي ظاهرا بخاطر نمي اورد
ولي دائم با خودش يه چيزي رو زمزمه ميکرد
در اين فاصله که او تقلاي اين رو داشت تا به چيزي دسترسي پيدا کند

من هم به فکر رفتم  دو سال پيش با ابراهيم  رفتيم کربلا
اخه اون  متولد کربلا بود   و تمامي اقوامش اونجا بودند

او براي شرکت در بر اندازي حکومت عراق ابتداي جنگ به ايران پناهنده شده و 8 سال در جنگ
شرکت کرده بود

در اولين ديدار با برادرش بعد از 19 سال من بهمراهش بودم 

و بياد اوردم  صحن مطهر امامين العسکريه و شعر زيبائي را
از صغير اصفهاني که  بر درب  صحن ورودي
توسط استادکاران اصفهاني  حک شده بود

درگه آل پيامبر آستان کبرياست
سوي آن روي نياز خلق  از شاه و گداست

آري آري اين در فيض است  تا روز جزا
ملجا هر بي پناه و مرجع هر بينواست

بيکباره ابراهيم  گفت :

ببين  "حدود 35 سال پيش مرحو پدرم يک کتاب دستش بود
بنام الملاحم والفتن
  حديثي از قول حضرت علي  در اون کتاب نقل شده بود
که هرچه تلاش ميکنم همين بيادم است اگر کم و کسري بود
من از خاطرم رفته
مضمونش اين بود :

مقتل السيد ذوالنفس الزکيه
سياتي يوم تحتل فيه بني اسرائيل ارض کربلا و نجف و تسقط في ايديهم
فياتي جيش من خراسان قائدهم سيد حسيني
اسمه اسمي و في يده اليميني خال
فتحدث بين الجيشين حرب طاضه يجري فيها شط الفرات دما
بعد ذالک يخرج صاحب الزمان

کشته ميشود سيدي بزرگوار از فرزندان امام حسن (ع)
ميرسد روزي که بني اسرائيل کربلا و نجف را اشغال ميکنند و به تصرف انان در مي ايد
حرکت ميکند سپاهي از خراسان  ( ايران )که فرمانده انان سيد حسيني
که نامش هم نام من است و در دست راست او ضعفي وجود دارد
ميان اين دو سپاه جنگي حاصل ميشود  بقدري شديداست که رودخانه فرات ابش  قرمز ميشود
و سپس صاحب الزمان ظهور ميکند"

پاسخم را گرفته بودم
ديگر  حرفهاي ابراهيم را نميشنيدم

عجل الي ظهورک

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 7:22  توسط سوته دلان |