تبليغاتX
تنویر -
مردان خدا بسم اله

 

آرزويي حرام...


آرزويي حرام دارم!

 

صورت به صورت براي لمس گرمي وجود تو!

 

عشق يا شهوت !؟چه فرق ميکند؟

 

گناهي بزرگ در پس افکارم ميپرورانم !

 

توبه نميکنم از چشيدن بوسه هاي داغ لب هاي تو !

 

آنسوي اين گفته هاي نا گفته در پس اين نوشته هاي نا نوشته ندامتي ابدي با خود ميکشم!

 

آه سرد من!

 

سکوت تلخ من

 

لرزش دست من!

 

حکايت از بغضي دلگير دارد!

 

بوي کافور!

 

آب شور !

 

خانه تاريک و خالي از نور!

 

ميهراسم از لحظه اي که از خود خالي شوم!

 

آشفته !

 

درمانده !

 

خسته و از راه بازمانده !

 

رمق بي رمق !

 

از گنداب زندگي سخت بيزارم !

 

طلوع روزگارم بي وقفه به غروب ميرود !

 

فضايي دلگير !

 

فاصله اي هميشگي !

 

در اين افکار پراکنده نقطه ي آرامشي نيست!

غرق در لحظه هايي که به کام فراموشي ميروند!

شامگاه تنهايي و غربت من !

 

چه خاموش و سرد!

 

اين واژه هاي تلخ چه ثمر دارد؟

 

چه خيال خامي در تعبير با هم بودن!

 

تو نو بهاري و من پاييز رو به زوال !

 

بگذار در تنهايي ابدي خود بمانم!

 

بهترينم!

 

براي مرد تنها فقط صورتک زنده بودن باقي مانده!

 

تو سفيد مينگري من سياه !از رنگ خاکستري سخت بيزارم!

با تو باشم براي هرگز نرسيدن؟

 

تو تعبير عشقي !

 

من تفسير نفرت !

 

قسم به پاکي نگاهت من آن نيستم که ميپنداري!

 

در اوج تنهايي ايستاده ام راه بازگشتي نمانده اينجا آخر دنياست !

 

حرف تازه اي نيست!

 

در اين شکوه نامه فقط يک آرزو دارم !

 

آرزويي حرام ...


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 0:22  توسط سوته دلان |